تبليغاتX
http://RiyaziMadrese.Blogfa.Com
یادداشت های روزانه و نکات آموزشی درس ریاضی

مطلب زیر از وبلاگ <از این نگاه>متعلق به استاد طهماسبی می باشد.

____

كسي پرسیده بود:
چگونه بايد به خدا رسيد؟
مي‌گويم:
تو كه بيرون از خدا نيستي،
تو در او هستي،
همان‌گونه كه ماهي به درياست.
تو در او تقلا مي‌كني،
همان‌گونه كه پرنده در هوا.
اينكه ديگر رسيدن نمي‌خواهد.
دشوار، رسيدن به انسان است،
رسيدن به انسانيت
+ نوشته شده در  جمعه 1388/08/29ساعت 11  توسط علیرضا تنهایی  | 

روز های دوشنبه  در مدرسه راهنمایی هدف روستای هندوالان درس دارم. این روستا در 80 کیلومتری بیرجند قرار دارد و جزو منطقه درمیان ( شهرستان درمیان از توابع بیرجند) می باشد.

مدرسه ای با 4 کلاس در یک خانه اجاره ای در مرکز روستا.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/28ساعت 5  توسط علیرضا تنهایی  | 

با کلیک روی لینک زیر می توانید گزارش جلسه مجمع عمومی گروه ها را مطالعه فرمایید.

گزارش گروه(وبلاگ گروه ریاضی راهنمایی استان)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/08/20ساعت 16  توسط علیرضا تنهایی  | 

به نقل از روزنامه اعتماد در ادامه مطلب می تونید مقاله ای رو در باره ی مشکلات پیش روی وزیر جدید بخونید.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/08/20ساعت 6  توسط علیرضا تنهایی  | 

مطلب جالبی را در وبلاگ یکی از همکاران محترم (مکزیکوسیتی )مطالعه کردم شما را نیز به مطالعه آن دعوت می کنم . به این امید که این روش را سر لوحه  گفتار و کردارمان قرار دهیم تا جامعه ای پر از نشاط ، دوستی و برادری در کشور ایران داشته باشیم. 

 در زمانهای دور دو برادر در کنار هم برسر زمینی که از پدرشان به ارث برده بودند کار می کردند و در نزدیک هم خانه هایی برای خودشان ساخته بودند ، و به خوبی روزگار می گذراندند. بر حسب اتفاق روزی بر سر مسئله ای باهم به اختلاف رسیدند. برادر کوچکتر ما بین زمین ها و خانه هایشان کانال بزرگی حفر کرد و داخل آن آب انداخت تا هیچ گونه ارتباطی با هم نداشته باشند . برادر بزرگتر هم ناراحت شد و از نجاری خواست تا با نصب پرچین های بلند کاری کند تا برادرش را نبیند ، و خودش عازم شهر شد ، هنگام عصر که برگشت با تعجب دید که نجار بجای ساخت دیوار چوبی بلند یک پل بزرگ ساخته است . برادر کوچکتر که از صبح شاهد این صحنه بود پیش خود اندیشید حتما" برادرش برای آشتی دستور ساخت پل را داده است و بی صبرانه منتظر بازگشت او بود . با بازگشت او رفت و برادر بزرگ را در آغوش گرفت و از او معذرت خواهی کرد ........ دو برادر از نجار خواستند چند روزی مهمان آنها باشد اما او گفت پلهای زیادی هستند که او باید بسازد ، و رفت .

برای مطالعه ادامه مطالب اینجا کلیک کنید

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/08/12ساعت 17  توسط علیرضا تنهایی  | 

هفته گذشته فرصتی پیش آمد تا به مشهد برویم. هم زیارت و هم بازدید از نمایشگاه کتاب.

فرصت کمی بود ولی هردو کار خوب بود.

غرفه نرم افزار و کتاب نوجوان را بیشتر گشتیم. کار جالب یک انتشاراتی مشهدی تولید نرم افزار داستان های قرآن و شاهنمامه فردوسی خیلی جالب بود. بالاخره یکی هم دیدیم که به فکر شاهکار سخن فارسی هم هست!

به دو زبان انگلیسی و فارسی طراحی شده بود.

سالن عمومی پر بود از انتشاراتی های مذهبی و نام های مذهبی. معلوم نیست محتوا هم دارند یا فقط به فکر استفاده از سوبسید دولتی هستند.

امروز هم که تولد امام هشتم هست و ما افسوس می خوریم که کاش می شد این هفته هم می رفتیم.

از برگشت هم یک هفته ای هست که در گیر آنفلوانزا هستیم. البته تمام مدارس اینجا  درگیرند.

اردیبهشت گذشته و شروع بیماری در مکزیک، که همراه بود با حضورمان در نزدیکی مرکز آن ، باعث شده بود همه نگران  باشند و مرتب بهمان پیام دهند، مواظب باشید، ولی الان خودمان انگار در مرکز بیماری هستیم.

      تولد امام رضا (ع) هم مبارک

+ نوشته شده در  جمعه 1388/08/08ساعت 16  توسط علیرضا تنهایی  |