|
|
|
|
|
نزدیک دو هفته است که دانش آموزامون امتحان نوبت اول می دن و کمتر کلاس درس و تدریس و اینجور مسائل داشتیم. و دوستانی که پرسیده بودن چی شده که الان زیاد می نویسید، لابد وضع اینترنتتون بهتر شده یا خودتون خیلی سرخوش هستید!؟ بایستی عرض کنم ، خیر،از بس فرصتمون زیاد شده (همینجور فرصت برامون ریخته است و هیچ غم نیست !!) و همینطور مجبوریم برای سؤال تهیه کردن دروس غیرتخصصی مون از اینترنت، نمونه سؤال بگیریم ،شبها قسمتی ازنوشته رو در منزل و بقیه رو روزها درمدرسه تایپ می کنیم و روز با یه تیر دو نشونه (یعنی در ضمن کارهای مدسه به وبلاگمون هم سر می زنیم و حدود 10 دقیقه ای به روزش می کنیم .و بایستی عرض نماییم متاسفانه یا خوشبختانه امروز که 23 ژانویه است 10 ساعت اینترنت این ماه مدسه تقریبا تمام شده و بقیه ی ماه هم ما و مدرسه مون رو به خیر و شما رو به سلامت.!!) به همان دلایل فوق ، دلم برای کلاس لک زده بنابراین برآن شدم این نوشته، یک جلسه درس ریاضی باشه. پس مخاطبش دانش آموزای سال سوم راهنمایی به بالا هستند که مخصوصا به درس و ساعتهای ریاضی علاقمند می باشند. بقیه می تونن نخونن و یا منو ببخشن که جسارتا در حضورشون کلاسمو شروع می کنم. (می تونن نبخشن به حال من فرقی نمی کنه!!) پس بریم سر کلاس:
ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
کلمه ی "دنباله" در ریاضیات معنی فنی خاصی دارد. در زبان روزمره این کلمه برای بیان توالی اشیاء و یا وقایعی به کار می رود که با ترتیبی آرایش یافته اند. متفقا این لغت را اصطلاحی می گیرند به صورت زیر: " دنباله مجموعه ای از اشیایی را مشخص می کند که با ترتیب خاص آراسته شده اند ." دنباله ممکن است متناهی یا نامتناهی باشد. سوالی را در ریاضی تو مبحث دنباله ها داریم به این نحو که : اگر چند جمله ی اولیه ی یک دنباله نامتناهی را داشته باشیم، آیا می توانیم جمله ی عمومی آن را پیدا کنیم؟ جواب این سؤال رو می تونید در ادامه ی مطلب بخونید. قبل از اینکه به ادامه ی مطلب بروید به قول اسپانیایی زبانها ممنت(momento یعنی یه چند لحظه صبر کنید): با تعریف فوق یه مسئله ای پیش می آد که مطالب مون در وبلاگ یک دنباله هست یا نه؟ بعد از خوندن جواب سؤال ، این مسئله رو حل کنید . بعد هم خودتون به راه حلی که ارائه می دید با انصاف نمره بدید (یادتون باشه قرار رو با هم می گذاریم که این امتحان مشورت نداره ومثل همه ی امتحانهای دیگه خدای نکرده تقلب هم نکنید.!!...) ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
در بعضی از شبهای عزادری حاج آقا سوالی را مطرح می کردند تا همگی به دنبال یافتن جواب آن باشیم و در جلسات بعد جوابها مورد بررسی قرار بگیرد و نهایتا به یک جواب مشترک برسیم. و اما یکی از شبها سوال این بود : چرا خداوند در سوره ی حمد خودش را "مالک یوم الدین" نامیده است؟ من در چند جلسه حضور نداشتم و متوجه نشدم که آیا پاسخ این سوال گفته شد یا خیر؟ ولی ذهن من روی آن متمرکز شد و بالاخره جوابی برای آن در کتاب " پرتوی از انوار وحی" یافتم .این کتاب که نوشته ی آقای علی حجتی کرمانی می باشد تفسیر 3 سوره ی قرآن ، از جمله سوره ی "حمد" است. و اما مختصری از نوشته ی این کتاب برای تفسیرهمین آیه : مالک به معنی توانایی است که می تواند در مال خویش تصرف کند، به گونه ای که کسی نتواند او را از تصرف منع کند. دین به معنی جزا و حساب است. البته دربعضی موارد ،معانی دیگری نیز دارد. در آیات قبل این سوره سیطره ی ربوبی خداوند در پرورش تمام هستی بیان شده است (توحید). و در این آیه به فرجام جهان و جهانیان اشاره می شود (معاد). بنابراین کسی که تمام امور به او منتهی می شود، باید که از قدرتش ترسید و از مخالفتش برحذر بود. پس در این آیه به دومین اصل مهم اسلام و رستاخیز اشاره می شود و تعبیر به مالکیت خداوند در آن نشانگر غایت سیطره و نفوذ او بر همه چیز و همه کس است. البته مالکیتی که در اینجا به آن اشاره می شود اعتباری نیست بلکه حقیقی می باشد. |
||
|
|
|
|
|
یکی از خوانندگان سوالاتی پرسیده بود که جواب تعدادی از اونها در پستهای قبلی اومده؛ ولی به طور خلاصه: 1- مدرسه ی کوچک ما 7 دانش آموز داره (زهرا اول دبستان- امین پنجم دبستان- کیمیا دوم راهنمایی- مطهره و ناعمه اول دبیرستان- ثمین دوم انسانی- محمد سوم ریاضی) درسهایی که توان تدریس اونها روداشتیم بین سه نفرمون تقسیم کردیم؛ بعضی از درسها رو هم بچه ها خودشون می خونن و ما ازشون امتحان می گیریم. 2- مدت 3 ماه هست که ما به اینجا اومدیم و از همان موقع همه اش شاهد فصل بهار هستیم. هر روز با هوای بسیار خوب و گلها و گیاهان و درختان بسیار زیبا و پرندگان خوش صدای زیادی روبرو می شویم که فکر می کنم بعضی خاص اینجا هستند. به عنوان مثال یه درخت بلندی هست که چند روزیه گل میده. گلهای نارنجی به شکل گل لاله که به صورت کپه کپه است یعنی در هر قسمت چهار تا از این لاله ها کنار هم (البته این درخت با این گلهای زیبا رو شاید همه نتونن ببینن و یا اگه ببینند خیلی از دیدنش لذت نبرند مخصوصا اونهایی که همیشه در روی زمین دنبال یافتن بهترینها هستند.) از این درخت به تعداد زیاد اینجا هست و همه ی اونها هم پر گله. دوست داشتم یه عکس از این درخت براتون اینجا بذارم ولی با بزرگی این درخت و کوچکی دوربین مون نتونستم عکس خوبی براتون بگیرم و دیدم شاید با دیدن عکس ، تصویری زیبا که شما در ذهنتون می سازین خراب شه. بقیه رو در ادامه مطلب ببینید. ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
مثل همیشه چقدر زود گذشت ،قبلا نوشته بودم که از شب 5 محرم مراسم عزاداری امسالمون با حضور حاج آقای رضایی شروع شد. و با یک سری وقفه هایی که پیش می آمد شب 15 محرم به پایان رسید.به جرأت می تونم بگم و تقریبا می شنیدم که دیگر دوستان نیز این نظر را دارند که بهترین استفاده را از مراسم امسال بردیم. شاید هر کس به میزانی که می خواست.
شب آخر هم "حاج آقا" طبق قرار قبلی یک امتحان با3 سوال سه گزینه ای و یک سوال تشریحی در فضای بسیار جالب و صمیمی با حضور حداقل اعضا ، از خطبه ی "غرا" نهج البلاغه برگزار کردند که به صورت مشورتی جواب دادیم و آخر سر خودمان با راهنمایی ایشان تصحیح کردیم. سپس هم یک برگه ارزیابی از جلسات که بسیار مختصر و مفید و با ایده ای جالب طراحی شده بود به عمل آوردند.در پایان هم به طور شفاهی حاضرین نظر خود را مطرح کردند و دوباره خودش یک کلاس درسی شد که تقریبا بر خلاف کلاسهای درسی ما مدرسه ایها و بعضا سطوح بالاتر کسی دوست نداشت تمام شود. ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
شب گذشته با حضور ایرانیان مقیم هاوانا ، مراسم عزاداری اباعبدالله در مدرسه سفارت ج.ا.ایران برگزار شد. ( قرائت قرآن ،سخنرانی حاج آقا رضایی ،قرائت زیارت عاشورا و ذکر مصیبت و شام ) چکیده سخنرانی :
یا اَنیس مَن لا انیس لَه یا رفیقَ مَن لا رفیق لَه یا شَفیقَ مَن لا شَفیقَ لَه بقیه در ادامه ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
محرم از راه رسید.به این امید که محرکی باشد برای مطالعه و یادگیری بیشتر در مورد فلسفه ی قیام عاشورا. عرض تسلیت و التماس دعا داریم.
یک روحانی از قم به کوبا آمده اند که به امید خدا از فرداشب در محل مدرسه، ایرانیان مقیم هاوانا و اندک شیعیان اینجا مراسم عزاداری برگزار خواهند کرد. |
||
|
|
|
|
دیروز شنبه به ابتکار همسران سفرا و دیپلماتهای مقیم در کوبا بازاری در هتل هاوانا لیبره برپا بود که هدف آن کمک به طوفان زده های کوبا اعلام شده بود.البته این بازار هرساله برگزار می شود. هر کشوری در دو بخش (فروش کالا و غذا) میز داشت. ایران هم در هر دو شرکت کرد. از ساعت 9 صبح تا 4 عصر . ساعت 1 هم قرعه کشی بلیط هایی بود که به 1 دلار فروخته بودند . هر کشور جایزه ای در نظر گرفته بود. اجرای زنده برنامه های هنری ،توسط کشورهای مختلف جالب بود. ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
این عکس رو امروز توی راه مدرسه گرفتیم. طبیعی هست و واقعی!!
چشماشو با هم مقایسه کنید. |
||
|
|
|
|
|
هفته ی گذشته در مجموع خوب گذشت. شب پنج شنبه 30 آبان (20 نوامبر)هفته فیلم ایران با نمایش فیلم مریم مقدس در سینما ریویرا و سخنرانی سفیر شروع شد وتا 26 نوامبر ادامه دارد. دو فیلم مهمان ناخوانده و به نام گل رز رو هم نمایش داده اند. شب اول برای افتتاحیه مهمانان زیادی را دعوت کرده بودند.مثلا اندک کوباییهای مسلمان که آشنایی با آنها برایمان جالب بود و شب به یاد ماندنی داشتیم. شنبه هم ملاقاتی با آقای رحیمی( مدیرکل آموزش دبستانی و پیش دبستانی وزارت آموزش و پرورش) داشتیم. ایشان همراه گروهی متشکل از نمایندگان وزارت بهداشت و ... از طرف یونیسف به کوبا آمده بودند. ما هم مشکلات مختلف فرهنگیان اعزامی به کوبا رو به ایشان منتقل کردیم و قول دادند که در تهران پیگیری نمایند. ملاقات با ایشان برای ما خیلی جالب بود . نه تنها از منظر دیدار با یک مقام آموزش و پرورش بلکه گفتگو با یک ایرانی که بسیار از هم صحبتی با ایشان استفاده معنوی کردیم و دو قرآن کوچک با معنی به ما هدیه کردند و در آخر هم ایشان را نایب الزیاره حرم حضرت معصومه کردیم زیرا ایشان ساکن قم هستند. همچنین ایشان ما را با مترجم گروه شان آشنا کردند که یک فرد کوبایی به نام "یوآندرسن"بود. او 6 سال در ایران فارسی خوانده و کاملا مسلط به زبان فارسی است و در اینجا در موسسه دولتی آسیا هم زبان فارسی تدریس می کند. این روزها هوای کوبا هم بسیار لطیف و بهاری است. |
||
|
|
|
|
|
دیروز شنبه جاتون خالی به یه آکواریوم زیبا رفتیم. نمایش فکها و دلفینها بسیار زیبا بود. امروز هم به کلیسایی نزدیک سفارت روسیه رفتیم و از ابتدا تا انتهای مراسم رو دیدیم. در آخر دست و پا شکسته با کشیش صحبت کردیم. به این ترتیب تعطیلی این هفته ی ما به پایان رسید. فردا بعد از مدرسه قراره اگه خدا بخواد به خونه ای که اجاره کردیم نقل مکان کنیم. البته الان که مطلب رو قرار می دیم یک هفته گذشته و ساعت 7 شب یکشنبه هفته ی بعد است . |
||
|
|
|
|
|
دیروز کلاس اسپانیولی داشتیم. جلسه ی چهارم بود و با تدریس خوب "سیومارا" تقریبا خوندن رو یاد گرفتیم. حالا مونده اصل کار ... چون سیومارا هیچی فارسی یا حتی انگلیسی نمی دونه. برای درک معنی هر کلمه بسیار به زحمت می افتیم، البته جالب نیز هست. ناگفته نماند که در زبان اسپانیولی برای هرچیز مذکر و مونث وجود دارد که ما باید یاد بگیریم مثلا "کتاب" مذکر است و " مدرسه" مونث و در صحبت کردن و جمله سازی از حرف تعریف مخصوص آن استفاده کنیم. صرف فعل آنها نیز مشکل است و .... در مدرسه هم با درسهایی مثل فیزیک سوم ریاضی و ... بسیار درگیریم. هوای کوبا این روزها برای ما بسیار عالیست. و برای کوبایی ها که عادت به گرما دارند فصل پوشیدگی هست. خیلی هاشون سرما خوردن ( بازه ی دما در کوبا 18 تا 30 درجه هست.) دوستان پرسیده بودن آیا سر کلاس گچ داریم یا وایت بورد عرض کنم که وایت بورد هست ولی ما تدریس خصوصی داریم و با خودکار روی کاغذ برا شاگردمون درس می دیم.! یه مطلب دیگه موندش اینکه هر جا می ریم فکر می کنن ما عربیم و السلام علیکم میگن و باز ما باید براشون با مشقت توضیح بدیم ایرانی و فارسیم. .......... .......... ببخشید که نوشته مون خیلی قاطی پاتی شد. به پای گرونی اینترنت و در دسترس نبودن اون بذارید. |
||
|
|
|
|
|
اول تا دهم آبان دهه ی ریاضی رو به
همه ی دوستداران ریاضی تبریک می گیم.
|
||
|
|
|
|
|
دیروز شنبه 4 آبان ساعت 8:30 به همراه 3 خانواده از اعضای سفارت به خارج شهر هاوانا به مقصد سنت پدرو با دو ماشین راه افتادیم. دو طرف جاده پر از مناظری زیبا و هوایی عالی. از یک طرف دریا با نفوذهایش به داخل خشکی و از یک طرف تپه هایی کوتاه پر از درخت و انواع گل ها. ما نفهمیدیم کی از هاوانا خارج شدیم. بالاخره تابلویی از فیدل کاسترو رهبر کوبا هم دیدیم.( در طول این دو هفته یکی هم در یک فروشگاه دیدیم اگرچه از چگوارا ودیگر انقلابیون تابلوهایی دیده بودیم و بیشتر از همه چگوارا) والبته در قسمتی از مسیر راه در سینه کش یک سربالایی عکس هایی از کشته شدگان انقلاب 1959 کوبا. در زیر یکی از تابلوها نوشته بود: آینده از آن ماست.( زحمت ترجمه آن را آقای رفعت پناه و مطهره کشیدند.) بقیه رو در ادامه مطلب بخوانید. ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
امروز اولین روزی بود که باید خودمون و با اتوبوس به مدرسه می رفتیم.تا موقعی که ماشین بخریم. محمد ساعت هفت و نیم صبح دنبالمون به سفارت اومد تا با مسیر و ... آشنا بشیم. خونه ی محمد نزدیک مدرسه است.(لازمه بگم که محمد دانش آموز سوم ریاضی منه و بسیار پسر با محبتیه و هر کاری از دستش بر بیاد دریغ نمی کنه.) می گفت 40 دقیقه تو راه بوده و با این حساب حتما دیر به مدسه می رسیدیم،که همین طور هم شد.ساعت 8ونیم رسیدیم. دو اتوبوس عوض کردیم که مثل اتوبوسهای خودمون شلوغ بودن. ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
دیروز عصر جشنواره بادبادک ها در بیرجند برگزار شد. ساعت شروع ۵ بعدازظهر در محل پارک شهید صیاد شیرازی بود که بسیار استقبال شده بود البته ما ساعت شش و ربع رسیدیم، خواهرزاده ام بسیار دوست داشت که بادبادکی که مرحوم برادرم در مسافرت عید نوروز(در ساحل بندرعباس)برایش خریده بود را هوا کند.
ناگفته نماند که "رضا بعد از خریدن این بادبادک متوجه مشکلش شد و بسیار تلاش کرد آنرا هوا کندولی فایده نداشت و فرصت ماندن در آن ساحل زیبا هم اندک بود؛بالاخره روز سیزده نوروز بعد از اینکه همه گی مان ناامید شده بودیم توانست با تلاش زیاد بادبادک را هوا کند ." جشنواره ی جالبی بود و بادبادک هوا کردن هم بازی و ورزش بسیار مفرحی به نظرمان رسید مخصوصا زمانی که بادبادکها اوج می گرفتند. در کنار زیباییهای بسیاری که دیدیم و لمس کردیم ؛کمبودها یی نیز خود را به نمایش می گذاشت که البته حسن برگزاری اینگونه مراسم هم همین است. ... اینکه خود والدین عطش بیشتری برای بازی داشتند و هم اکنون بهانه ی خوبی پیدا کرده بودند و در چهره ی بجه ها نیز می توانستی بخوانی که باز هم من کنار گذاشته شدم. دیگر اینکه برای انجام یک کار خوب، بوته های زیادی ناخودآگاه لگدمال می شدند. ............ ............ این نوشته بهانه ای شد تا داستان " بادبادک تنها " نوشته ی "سهیلا سمیعی " را در ادامه ی مطلب بیاورم. این داستان در قالب یک کتاب کوچک جیبی با نقاشی های بسیار زیبا از آقای " علیرضا انتشاری" و تحت حمایت اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان فارس منتشر شده است. حتما بخوانید:
ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
یکی ازشاخه های زیبا و کاربردی ریاضیات؛ نظریه ی گراف است. که به رابطه ی بین گراف ها و ماتریسها معنایی تازه می بخشد. نظریه ی گراف از سال 1376 میلادی با حل یک مسئله که تا آن زمان بدون حل مانده بود، توسط لئونارد اویلر مطرح شد. سالها جای خالی این بخش از ریاضی در کتب دبیرستان احساس می شد تا اینکه هم اکنون این درس گنجانده شده است. (البته در جاهای مختلف کتب ریاضی راهنمایی مسایل جالب و مشهور نظریه گراف مانند مسئله پستچی چینی و فروشنده ی دوره گرد و ... آمده است که دلیل آن بودن مرحوم دکتر فرزان در صدر نویسندگان کتب راهنمایی است. ایشان دکترای گراف از انگلستان داشته است.) یک کتاب کمکی بسیار خوب در این زمینه که با سبکی بسیار جالب و روان به معلمین و دانش آموزان کمک می کند تا بهتر بتوانند مبحث نظریه گراف دوره پیش دانشگاهی را درک نمایند و خودم بسیار از آن استفاده کرده ام، را در زیر معرفی می کنم : کتاب: نظریه گراف تالیف: سوزانا اپ ترجمه : حسین ابراهیم زاده قلزم انتشارات مدرسه ( از سری کتابهای کوچک ریاضی- شماره 10 ) |
||
|
|
|
|
|
امروز روز گل و گیاه نام نهاده شده؛ به این مناسبت طبق معمول یه تکلیف برا شاگردای گل مدرسمون دارم: اگر در خونه ی آپارتمانی زندگی می کنین و هیچ گل زنده ای در اون نیست همین موقع دست به کار بشین (اگه هم می خواهید بعد از امتحانهای مدرسه تون،( که داره تموم می شه) چون همونطور که می دونید بر خلاف امتحان ها ی اصلی ، توی تکلیف هاتون خیلی سختگیر نیستم) با روش هایی که من نمی دونم و شما ها بلدین یه گل بیارین و رشدش رو مشاهده کنین واقعا روحیه ی شما رو عوض می کنه، به صفای خونه تون هم کمک کردین. اگه هم باغچه دارین ( و یا هیچ کدوم، من نمی دونم چه جوری) باز هم سر فرصت این کار رو بکنین. یادتون نره هر چقدر لازم داره آبش بدین.( مراعات خشک سالی امسال رو بکنین!!!.. میزان رشدش بستگی زیادی به زحمتیه که شما براش می کشین. بعد از یه مدتی مثل تمرینهای دروس ریاضی باهاش رفتار نکنین.!! ... آخه این گل شما تحملش کم می خواستم جایزه ی انجام این تکلیف رو نقدا بدم تا با خیال راحت گل تون رو پرورش بدین ، ولی می بخشین که گل قشنگی تو کامپیوترمون پیدا نکردم که آپلود کنم. اگه خدا بخواد بعدا . گفتم خودتون گلین دیگه پس گل می خواین که چی.! |
||
|
|
|
|
|
با خبر شدیم که سر فصلهای کتاب ریاضی (۱) امسال تغییر می کند.البته سالهاست قرار بود که این کار انجام شود ولی تحقق نیافته.
امیدواریم قبل از سال جدید و شروع تدیس این کتاب در صورت امکان تمهیدی داده شود که معلمین نیز به یک هماهنگی در زمینه ی تدریس برسند. |
||
|
|
|
|
|
مدال فیلدز یکی از مدالهای معروفی است که هر چهار سال در ضراب خانه ی سلطنتی کانادا ضرب می شود.
طرح آن از مجسمه ساز کانادایی " مکنزی" است.او برای روی سکه از یک مجموعه در دانشگاه کلمبیا یک عکس ارشمیدس را انتخاب کرد.متن لاتینی از مانیلیوس شاعر رومی دور عکس آمده.ترجمه ی کاملش چنین است: "هدف تلاش تو خداست؛ تو می خواهی از آسمان بالا بروی و هرچند مقید به سرنوشت زاده شده ای، دانش آن سرنوشت را بیابی؛ تو می خواهی از حد دانش خود بگذری و سالار جهان شوی. رنج این را پاداشی که می یابی جبران می کند، چنین یافته ی بزرگی هرگز بی بها به دست نخواهد آمد... " متن پشت مدال را می شود چنین ترجمه کرد: "ریاضی پیشه هایی که از همه ی جهان گرد آمده بودند،(این مدال را) به خاطر آثار برجسته اعطا کردند." پشت این متن یک برگ غار و یک نمودار کره درون استوانه است که مال سنگی است که می گویندروی گور ارشمیدس بوده است.
مختصری از زندگی ریاضی دان "جان چارلز فیلدز" و مدالش را می توانید در ادامه مطلب بخوانید.
ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
درست یک سال پیش در همین روزها کتاب "یک عاشقانه آرام" نویسنده بزرگ "نادر ابراهیمی" رو می خوندم. و الان باخبر شدم که به دیار باقی شتافت .بسیار متأثر شدم. و بلافاصله یادم آمد که همون زمان جملات زیبایی از اون کتاب رو به دوستان sms زدم.به عنوان نمونه: ( عشق به دیگری ،ضرورت نیست، حادثه است. عشق به وطن، ضرورت است، نه حادثه عشق به خدا ترکیبی ست از ضرورت و حادثه.)
با کسب اجازه از روح بلندش مقدمه ی این کتاب {که البته نقدی بر اون رو جایی نوشتم} رو در ادامه مطلب می آرم . ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
امروز روز جهانی محیط زیسته. به همه ی دوست داران محیط زیست و تلاشگران این عرصه تبریک می گم .
امیدوارم این روز رو به عنوان نماد در نظر بگیریم و همه ی روزها به فکرحفظ و نگهداری محیط زیست باشیم ؛ بدون اینکه منتظر بمونیم کسی و مسئولی بیاد و ما رو امر به این کار بکنه. البته می دونیم مثل خیلی از کارهای دیگه در این زمینه نیاز به فرهنگ سازی داریم. به طور جدی ابتدا از خونواده ها و سپس از مدارس باید شروع به آموزش غیر مستقیم کنیم چون اگر دیر بجنبیم جبران اون بسیار سخت خواهد بود. |
||
|
|
|
|
|
و باز هم در ادامه پستی که قولش را داده بودم:
هنگامی که دست روزگار سنگین و شب بی آواز است، زمان عشق ورزیدن و اعتماد است. و چه سبک است دست روزگار، و چه پر آواز است شب، هنگامی که آدمی عشق می ورزد و به همگان اعتماد دارد. صفحه ۴۶ |
||
|
|
|
|
|
دیروز به نام معلم نامگذاری شده بود. روز کاری من نیز بود درابتدای ورود به هر کلاس بچه ها ابراز احساسات می کردند و تبریک و ... و سپس من هم به این بهانه برایشان کمی صحبت می کردم. دو ساعت آخر درمدرسه "عبدالعلی بیرجندی" درس داشتم. فضای جالبی در مدرسه ایجاد کرده بودند. با کلاس 103 درس داشتم. وارد کلاس که شدم جا خوردم؛ بچه ها سنگ تمام گذاشته بودند. یکی از دانش آموزان به نیابت تبریک گفت و من هم همان صحبت هایی که در دو کلاس قبلی ام کرده بودم را برای آنها تکرار کردم. سپس یکی از دانش آموزان مطلب جالبی خواند و بعد از او یکی یگر از بچه ها یک شعرخوب با ریتم و آهنگ بسیار زیبا خواند. سپس شربت و شیرینی که آماده کرده بودن را تعارف کردند . در آخر تشکر زیادی از آنها کردم و گفتم عمل شما یک نوع بسیار زیبا از تشکر بود. و بنده ای که می تواند از انسانی تشکر کند مطمئنا می تواند شکر خدا را نیز به جا آورد. و اما خلاصه صحبت های من : من هم شاید بر خلاف عرف باید به شما تبریک بگویم این روز و همه ی روزها را. همانطور که امروز به طور نمادین روز معلم نامگذاری شده است من هم شاید معلمی نمادین باشم. تجربیاتی که سر کلاستان کسب کرده ام از برکت وجود یک یک شما بوده پس به نوعی شما نیز معلمم بوده اید. شما و من به جز معلمینی که پا به کلاس می گذارند ، به مصداق سخن معروف مولا علی ،معلمین زیاد دیگری داشته ایم و داریم که شاید برایمان ناشناخته باقی مانده اند. در رأس آنها پدر و مادرو سپس ... به عنوان مثال در اتوبوس کنار فردی می نشینیم که اسم و رسم او را نمی دانیم ولی نوع نگاه او ،نوع لباس پوشیدنش ، طرز برخوردش و ... به گونه ای ست که ما را تحت تأثیر قرار می دهد حال یا تأثیر مثبت و یا تأثیر منفی . پس او هم دیگر معلممان شده است؛ معلمی ناشناخته. سپس به طور تکراری مختصرا در مورد تعدادی از بزرگ معلمان تاریخ بشریت صحبت کردم و به آن ها گفتم که امیدوارم آنچنان خودمان را تمرین دهیم که یادمان باشد هر روز، روز معلم است و ما هم در حال یادگیری. و... عصر روز پنج شنبه هم به سر خاک برادرم رفتیم . احساس عجیبی داشتم. سالهایی که رضا مدیر مدرسه بود مرا به بازار می برد و می گفت چون اغلب همکارانم خانم هستند تو کادو انتخاب کن . ولی باید اعتراف کنم سلیقه اش خیلی از من بهتر بود. ... سال گذشته که خود تدریس می کرد بچه ها با نامه هایی که برایش نوشته بودند غوغا کردند و امسال روز معلم جسمش بین ما نبود .نمی دانم شاگردانش چه کردند. ولی من انگار معلمی را از دست داده ام که می توانستم خیلی بیشتر از وجودش استفاده کنم. با روحش عهدی بستم و ..... روح همه ی معلمین از دست رفته شاد و غریق رحمت الهی باد. |
||
|
|
|
|
|
در ادامه پستی که قولش رو داده بودم:
دیشب به خود گفتم: ذهن طبیعی گیاه در میانه ی زمستان به یاد تابستان گذشته نیست بلکه متوجه بهاری است که از راه می رسد. حافظه ی طبیعی گیاه روزهایی را که گذشته اند به یاد نمی آورد، بلکه از روزهایی که در پیش اند خبر می دهد. اگر گیاه از آمدن بهار اطمینان دارد، و با رسیدن آن خود از درون خویشتن سربلند می کند، پس چرا من، که گیاهی انسانی هستم، از آمدن بهار مطمئن نباشم، که با سر رسیدن آن خود را به ثمر رسانم؟ ...، شاید بهار، در این زندگانی نیست. این زندگانی شاید چیزی جز زمستان نیست. صفحه ۱۰۰ |
||
|
|
|
|
|
در ادامه چند پست قبل (یاد رضا) که قول داده بودم ،گزینه نامه ی زیر را به نظرم جالب آمد ،شما نیز بخوانید:
فکر خدا نزد هر انسانی متفاوت است و هیچ کس هرگز نمی تواند آیین خود را بر دیگری تحمیل کند. صفحه ۲۴ |
||
|
|
|
|
|
ساعت پنج ونیم عصر است و همه ی اهل خانه به سر مزار برادرم رفته اند و من چون صبح رفتم ماندم تا کمی خلوت کنم. ... فکر می کنم در این تنهایی سخنم به درازا کشد.؛ پس بقیه را بهتر است در ادامه مطلب بخوانید. ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
الان از کلاس اول دبیرستان بنت الهدی تعطیل شدم. حل معادله ی درجه ی دوم را به روش کلی به آنها درس دادم و تقریبا اواخر کلاس بود که نمونه سوال به دانش آموزان دادم حل کنند و یکی یکی پای تخته حل می کردیم. ضمن اینکه بچه ها حل می کردند من راه می رفتم و به آنها سرکشی نیز می کردم. به دیوار ته کلاس دو برگه A4چسبانده بودند که نظر مرا جلب کرد. چون خیلی ریز نوشته بود باز کردم و خواندم، بعد از حل تمرین آن را برای بچه ها نیز خواندم . یکی از آنها گفت از اول سال آنجا بوده است از کتاب دینی ما هم هست ولی چطور شما الان متوجه آن شدید؟ و ما هم بیشتر الان آن را فهمیدیم؟ گفتم نشانه های زیادی اطرافمان است که گاهی دقت انسان به آن ها بیشتر می شود. به این امید که بیشتر به زیباییهای اطرافمان دقت کنیم و در جهت نزدیکتر شدن به کمال از آنها استفاده نماییم. و اما آن نوشته : گام نخست: با نگاهی ژرف به زندگی، می کوشم هدف های خود را بهتر بشناسم و معرفت خود را به خدا افزایش دهم، خدایی که تقرب به او نهایت مقصود است. برای این شناخت هم از خودش یاری می جویم و هم به زندگی کسانی نظر می کنم که او را به خوبی شناختند و در جوار آن محبوب یگانه و معبود حقیقی به سرور و سربلندی جاوید رسیدند، یعنی رسول خدا و اهل بیت پاک آن حضرت که سلام و درود خدا بر همه ی آنان باد. خدایا سعی خواهم کرد در ترنم عاشقانه ی همه روزه ام این عبارت ملکوتی را با همه ی وجود ادا کنم که: «ایاک نعبد و ایاک نستعین» گام دوم: می کوشم ایمان و دلبستگی خود را به خدای مهربان که مقصد و مقصود من است ، به راه کمال و سعادت جاودان، و به راهنمایان و اسوه های بزرگ انسانی روز به روز تقویت کنم. خدایا قلبم را منزلگاه خود قرار ده و جانم را به محبتت آمیخته نما. ( این نوشته تقدیم به همه ی معلمینم و شاگردان و در آخر به روح بلند برادرم با اینکه سنش از من کمتر بود ،خیلی چیزها از او فرا گرفتم و به نوعی معلمم بود.) |
||
|
|
|
|
|
روز 29 فروردین برادرم درکمال ناباوری همگی ما با این دنیا وداع کرد.یک هفته در بیهوشی به سر برد.از روز اول این حادثه تا به امروز در من روحیات مختلف و غیر قابل بیان ( و شاید باورنکردنی برای بسیاری از اطرافیانم ) ایجاد شده است....
ساعت شش ونیم بعدازظهر دوشنبه نهم اردیبهشت است. پدر ، مادر و بقیه ی اعضای خانواده به سر خاک رضا رفته اند و من به اصرار خودم بر خلاف عقیده ی بعضی با آن ها نرفتم. و مشغول خواندن کتابی شدم که دیروز به طور تصادفی پشت ماشین آقای رضا کاظمی <<یکی از صمیمی ترین دوستان رضا >> دیدم . معرفی کتاب : دلواپس شادمانی تو هستم – گزینه نامه های عاشقانه ی جبران خلیل جبران و ماری هاسکل – ترجمه ی مجید روشنگر مترجم در ابتدای کتاب به معرفی جبران پرداخته و بعد از آن گزینه ی نامه ها را آورده است و در آخر کتاب نیز در چهار صفحه مطلبی تحت عنوان «خاموشی خلیل جبران» را قرار داده است. تصمیم گرفتم با اجازه ی ناشر، چند تا از صفحات این کتاب را که در این لحظات تنهایی برای خودم یادداشت کردم را به ترتیب در وبلاگ با عنوان خود کتاب قرار دهم. «مطلب هر صفحه تقریبا کوتاه است.» پیشنهاد می کنم دوست داران کتاب را تهیه کنند. تقدیم می کنم به همه ی دوستان و آزاد مردان و آزاد زنان و به روح بلند برادر بزرگوارم. و اما اولین : انسان می تواند بی آنکه انسانی بزرگ باشد، انسانی آزاده باشد. اما هیچ انسانی نمی تواند، بی آنکه آزاد باشد، انسان بزرگی باشد. صفحه ی 20 |
||
|
|
|
|
|
مرگ است کاروان که به مصر آرد
از چاه طبع یوسف کنعانم مرگ است دستبرد خزان؟ زنهار کی زین خیال خام هراسانم مرگ است نوبهار و پدید آرد صد رنگ گل به طرف گلستانم من خسته مرگ خضر مبارک پی من تشنه مرگ چشمه حیوانم الهی قمشه ای |
||
|
|
|
|
|
نفس نکشیدن آزاد کردن نفس از جزر و مد بیقرار است چنان که بالا برود و بگسترد و بی هیچ مانعی خدا را بجوید. - جبران خلیل جبران
" تسلیت بر ما ... و تبریک بر او... " با تشکر از همه ی دوستانی که در این مدت ابراز همدردی کردند. |
||
|
|
|
|
|
فرصت نکردم در بازی وبلاگی نوروز ۸۷ جناب آقای پهلوزاده شرکت کنم، واما در این جا لیست کتاب هایی که در سال گذشته مطالعه نمودم را می آورم.پیشنهاد می کنم شما نیز آنها را مطالعه نمایید:
۱- بادبادک باز (قبلاً در یک پست مجزا آن را معرفی کرده ام) ۲- مسیح باز مصلوب (نیکوس کازانتزاکیس) 3- یک عاشقانه آرام (نادر ابراهیمی) 4- سفر به ولایت عزرائیل (جلال آل احمد) 5- مردی در تبعید ابدی (نادر ابراهیمی) 6- آمده بودم با دخترم چای بخورم (شیوا ارسطویی) ۷- راه های مقابله با استرس (دایال هیلز - دکتر نریمان خباز) ۸- نوشتن با دوربین - رو در رو با ابراهیم گلستان (پرویز جاهد) ۹- کیمیاگر (پائلوکوئیلو) ۱۰- ناگفته ها (حسن نراقی) ۱۱- هدیه (... ) کتاب هایی را هم پیشاپیش در نظر گرفتم و بعضی از آن ها را تهیه کردم تا اگر به امید خدا فرصت کردم مطالعه نمایم. ... |
||
|
|
|
|
|
امروز بر خلاف همیشه سر یکی از کلاسهام یه چند دقیقه ای مونده به زنگ کارمون تموم شد و وقت اضافه نصیب مون شد!! .یکی از بچه ها که ظاهراً دوست دار طبیعته گفت باز هم در مورد طبیعت صحبت کنیم (ناگفته نمونه که قبلا در این مورد سر این کلاس بحث کرده بودیم.)من چون وقتمون کم بود فقط یه توصیه بهشون کردم:
" امسال که خشک سالیه بیاین هر نفرمون سرپرستی یک درخت رو به عهده بگیریم و با یک سطل کوچیک که تو خونه همه ی ما هست از آب وضومون (اون هم فقط یک دفعه در روز) نگذاریم این دخت تشنه بمونه. سعی کنیم این مطلب رو به هر کی می شناسیم و در وجودش یه ذره علاقه به درخت و گل و گیاه و طبیعت می بینیم گوشزد کنیم. حتماً لذت این کار رو خیلی زود خواهیم چشید." فرصت نبود که یه محاسبه ی سرانگشتی براشون بکنم که اگه هر فرد خودش رو موظف به این کار بکنه چه فایده ی زیادی حاصل می شه. بعضی بچه ها استقبال کردن و بعضی هم طبق معمول توش حرفای زیاد آوردن... |
||
|
|
|
|
|
از روز شنبه 17/1/87 تا امروز سه شنبه 20/1/87 تعداد زیادی از معلمین بیرجندی در اعتراض به اینکه معوقه هایشان از مدتها پیش پرداخت نشده بود به کلاس هایشان نرفتند، و در دفتر مدارس تحصن کردند. در این بین حرف و حدیث های زیادی رد و بدل می شد: چرا مدام از رسانه ها اعلام می کردند مطالبات معوقه ی معلمین تمام و کمال قبل از سال نو پرداخت خواهد شد ولی نشد؟ چرا حق الزحمه کلاس های جبرانی تابستان که پولش را از دانش آموزان جمع می کنند هنوز پرداخت نشده؟ چرا حق الزحمه ی امتحانات خرداد ماه ۸۶ هنوز پرداخت نشده است؟ چرا و چرا ؟؟؟.... و در آخر"هم اکنون شنیدم که قسمتی از مطالبات از صبح امروز در حساب همکاران بوده است ... " آیا این اعتراضات باعث شد که مسئولین یک شبه پول را پرداخت کنند؟ آیا ؟؟؟.... |
||
|
|
|
|
|
خیلی فکر کردم که یه مطلب زیبا در مورد نوروز بنویسم اما هر چی فکر کردم زیباتر از مقاله ی " دکتر علی شریعتی " که سالها پیش خوندم به ذهنم نرسید.بهتر دیدم همون رو به طور خلاصه اینجا بیارم.
اصل این مقاله رو در کتاب " کویر" بخونید. سخن تازه از نوروز گفتن دشوار است. نوروز یک جشن ملی است، جشن ملی را همه می شناسند که چیست. نوروز هر ساله برپا می شود و و هر ساله از آن سخن می رود.بسیار گفته اند و بسیار شنیده اید پس به تکرار نیازی نیست؟ چرا ، هست. مگر نوروز را خود مکرر نمی کنید؟ پس سخن از نوروز را مکرر بشنوید.در علم و ادب تکرار ملال آور است و بیهوده؛ "عقل" تکرار را نمی پسندد؛ اما "احساس" تکرار را دوست دارد ، طبیعت تکرار را دوست دارد.، جامعه به تکرار نیازمند است. طبیعت را از تکرار ساخته اند؛ جامعه با تکرار نیرومند می شود، احساس با تکرار جان می گیرد و نوروز داستان زیبایی است که در آن، طبیعت، احساس و جامعه هر سه دست اندرکارند.
بقیه رو می تونید در ادامه مطلب بخونید. ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
ساعت دو و نیم نیمه شبه و می شه گفت چهار شنبه سوری رو پشت سر گذاشتیم. الان دیگه تقریبا کارهای خونه تکونی منم تموم شده. چه احساس زیبایی! سر شب با علی رضا و دختر خاله ام خارج شهر یه جای خلوت رفتیم و به یاد و احترام اجدادمون آتیشی با هیزم روشن کردیم . البته نه با بوته های ریشه دار که بناست دوباره سبز شوند.
در مورد رقص شعله های آتش که انسان رو به وجد می آره با هم دیگه صحبت کردیم. همینطور در مورد اینکه چرا آتش نزد ایرانیان( و البته ساکنین نیمکره شمالی ) مهم و مقدس بوده و چرا ایرانی ها رو به غلط آتش پرست می دونستند گفتگو کردیم. ادامه مطلب |
||
|
|
|
|||||||||||||
|
بعضی از کلاس هام امروز جلسه ی آخر در سال 86 بود. سریعتر کارم رو تموم کردم. گچ رو کنار گذاشتم و گفتم : و اما تکلیف مخصوص روز سیزده نوروز و کمی مکث کردم. طبق معمول عده ای از بچه ها شکوه کردند. گفتم روز 13 معمولا اکثر ما ایرانی ها به دامن طبیعت می رویم.
وقتی همه خانواده آماده رفتن شدند شما یک کیسه زباله برای جمع آوری زباله هایتان بردارید و در طول این روز مواد غیر قابل برگشت به چرخه طبیعت را جمع آوری کنید. نیاز به توصیه ی دیگران هم نیست. خودتان این کار را انجام دهید. در مورد اثری که هر ماده ی پلاستیکی و امثال آن می تواند روی یک گیاه و رشد آن بگذارد صحبت شد و تعداد ایرانی هایی که در این روز به طبیعت می روند و تعداد تقریبی زباله ها و تخریبی که به گل ها و گیاهان با دور انداختن ظروف یک بار مصرف و بطری نوشابه و ... وارد می شود. هر فرد مقداراندک زباله ی خود را در تعداد افراد زیادی که در آن روزمی بیند ضرب کند ومساحتی که در مجموع اشغال می کند را در نظر بگیرد. شاید تعیین این تکلیف برای بعضی ها ناخوشایند بود( از چهره ی آن ها معلوم می شد) ولی با توضیحات فوق و محاسبات بالا و یادآوری فرهنگ بعضی کشورهای پیشرفته و بیان تجربیات عملی خودم در پاکسازی طبیعت به شوق می آمدند. در پایان بچه ها انجام این کار را دون شأن خود نمی دانستند و مصمم به انجام آن به نظر می رسیدند. به امید آنکه این تکلیف را به همه دانش آموزان بدهیم و آنها نیز آن را انجام دهند. و در نهایت اینکه << در روز طبیعت به طبیعت ظلم نکنیم و در مقابل هدیه های فراوان آن نا سپاسی نکنیم>>
جناب استاد طهماسبی در قسمت نظرات ما را مورد لطف قرار داده اند که در زیر می توانید ببینید.
|
||||||||||||||
|
|
|
|
|
امروز در مدرسه ی عبدالعلی بیرجندی درس داشتم.از قبل برنامه ریزی شده بود که مدرسه توسط اعضای شورای دانش آموزی اداره شود.(مدیر ، معاونین ، ...) همچنین برای هر کلاس یک نفر از دانش آموزان خوب تعیین شده بود که به عنوان معلم ، کلاس را بچرخاند ( البته بهتر بود فرد به طور تصادفی انتخاب می شد.) و معلم در جایگاه این دانش آموز قرار گیرد.. تجربه ی جالبی بود. در کنار کاستی هایی که احساس می شد، محاسن زیادی نیز می توان برای این طرح برشمرد. مثلا دانش آموزان پی می برند که معلمی ساده هم نیست. و ... تصمیم گرفتم بعضی رفتارها ی دانش آموزان را انجام دهم تا به این شکل شاید متنبه شوند. در ابتدای کلاس از معلم اجازه گرفتم و گفتم که درسم را یاد نگرفته ام و دلیلش را این بیان کردم که دیشب شکم مادربزرگم درد می کرده است. بچه ها خیلی خندیدند وعده ای هم متوجه طنز نهفته در آن شدند. خلاصه گاهی سعی می کردم کلاس را به هم بریزم و شلوغ کنم . برخی مواقع هم سعی می کردم با پرسش های بی ربط و با ربط معلم را به چالش بکشم . و در آخر سر هم نقش یک شاگرد منضبط را ایفا کردم. نمی دانم چه تجربه ای نصیب بچه ها شد ولی می دانم که یک روز به یاد ماندنی برایشان ثبت شد. |
||
|
|
|
|
|
حساب دیفرانسیل و انتگرال،ریاضیات مربوط به حرکت و تغییر است.هر جا حرکت یا رشدی هست،هر جا نیروهای متغیری در کار تولید شتاب اند، حساب دیفرانسیل و انتگرال درست همان ریاضیاتی است که به کار می آید.این امر در آغاز پیدایش این مبحث صادق بود و امروز نیز چنین است.
بقیه رو در ادامه ی مطلب بخونید. ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
در ادامه مطلب تصاویری از اشتباهات رایج در پایه ی اول دبیرستان و تحلیلی راجع به آن را ببینید.
پیرو پست قبلی(یک روز کاری خوب) تنها نگرانی معلم اشتباهات این چنینی دانش آموز در محاسبات عددی مورد نیاز می باشد و نگرانی دانش آموز از این که باز هم با یاد گرفتن درس جدید نخواهد توانست پاداش واقعی خود را دریافت کند. ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
دین اسلام برای علم اندوزی ارزش فراوانی قائل شده است.اسلام با اقرِِأ (بخوان) شروع شده.بعلاوه این که وقتی سخن از علم می باشد پروردگار خود را اکرام خطاب می کند نه کریم(اقرأ و ربک الاکرم)و صفت تفضیلی به کار می برد.
در جایی دیگر به نوشتن و قلم و ارزش آن سوگند یاد می کند (ن،و القلم و ما یسطرون). در بین علوم به ریاضیات در این دین آسمانی توجه خاصی شده که موارد زیر را می توان بر شمرد. حق سبحانه در چندین جای قرآن،خود را به علم حساب وصف فرموده: "و هو سریع الحساب" (انعام/۶۳) "ان الله سریع الحساب" (عمران/۱۹۹) "و ان کان مثقال حبه من خردل ایتنابها و کفی بنا حاسبین" (انبیاء/۴۷) و آیات دیگر در ترغیب به فرا گرفتن عدد و حساب فرموده: "هو الذی جعل الشمس ضیاء و القمر نورا قدره منازل لتعلموا عدد السنین و الحساب" (یونس/۶) و نیز آیه ی ۱۴ سوره ی اسری این مطلب بس جای سخن دارد ، فقط خواستم شروعی برای خودم و دیگر دوستان باشد تا بیشتر به دنبال عمق بخشیدن اطلاعات مان راجع به این کتاب آسمانی باشیم... |
||
|
|
|
|
|
پنج شنبه ۲ اسفند در کلاس ۱۰۱ دبیرستان بنت الهدی صدر ریاضی(۱) داشتم. کلاسی با سطح تحصیلی متوسط در یک مدرسه ی دولتی.جلسه ی قبل نسبت های مثلثاتی که مفهوم کاملا جدیدی برای دانش آموزان بود را تدریس کردم و قرار بود این جلسه تمرین هایش را حل کنیم. بچه ها بدون استثناء اعم از شاگرد نسبتا ضعیف تا قوی آمادگی خود را برای آمدن پای تخته اعلام کردند. نکته جالب این که ۲ تا از آن ها به شدت مریض بودند با این حال مشتاق آمدن به پای تابلو بودند.و یکی از بچه ها ابراز داشت که این کلاس آن ها را شفا می دهد.خلاصه این که هر یک که می آمد بنده کیف می کردم. ناگفته نماند که وقتی می خواستم این مبحث را شروع کنم خیلی از بچه ها مخصوصا شاگردان خوب با پیش زمینه هایی که از دوستان خود در کلاس های دیگر گرفته بودند اظهار می کردند سخت است و ... این تلقین منفی باعث می شد کمتر یاد بگیرند. من بهتر دیدم برایشان یک صحبت کلی و تکراری در مورد نحوه ی درس خواندن و یادگیری ریاضی بکنم. به جرأت می توانم بگویم یکی از بهترین روزهای کاری من در طی این سال ها بود که اصلا احساس خستگی نکردم و انگار مزد کارم را فی الفور دریافت کردم. به امید روزی که همه ی بچه های ما از درس خواندن لذت ببرند و رقابت آن ها برای کسب علم باشد نه .... نظرات دانش آموزان را در ادامه مطلب بخوانید. ادامه مطلب |
||