تو در او هستي،
همانگونه كه ماهي به درياست.
تو در او تقلا ميكني،
همانگونه كه پرنده در هوا.
اينكه ديگر رسيدن نميخواهد.
دشوار، رسيدن به انسان است،
رسيدن به انسانيت
|
|
|
|
مطلب زیر از وبلاگ <از این نگاه>متعلق به استاد طهماسبی می باشد.____كسي پرسیده بود: چگونه بايد به خدا رسيد؟ميگويم: تو كه بيرون از خدا نيستي، تو در او هستي، همانگونه كه ماهي به درياست. تو در او تقلا ميكني، همانگونه كه پرنده در هوا. اينكه ديگر رسيدن نميخواهد. دشوار، رسيدن به انسان است، رسيدن به انسانيت |
||
|
|
|
|
|
نماز شام غریبان چو گریه آغازم به مویه های غریبانه قصه پردازم به یاد یار و دیار آن چنان بگریم زار که از جهان ره و رسم سفر براندازم من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب مهیمنا به رفیقان خود رسان بازم خدای را مددی ای رفیق ره تا من به کوی میکده دیگر علم اندازم |
||
|
|
|
|
|
از امروز سعی می کنم تفألی به دیوان حافظ بزنم (البته با نرم افزاری که روی سیستم هست): دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش واز شما پنهان نشاید کرد سر می فروش گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع سخت می گردد جهان بر مردمان سخت کوش بقیه اش رو خودتون می تونید بخونید. |
||
|
|
|
|
|
امروز یادداشت های قدیمی شامل خلاصه کتاب هایی که قبلا خوانده ام را مرور می کردم: کتاب کارنامه ناتمام که متن گفتگوهای علی بنو عزیزی با شاهرخ مسکوب (انتشارات نیلوفر) می باشد را در این پست قرار میدهم. ... البته هر کسی که راه برود گمراه هم می شود. آن وقت صداقت لازم است که اگر دید عوضی رفته برگردد.(ص144) ... موافق و مخالف همه شکست خورده ایم. ما قهرمان های شکستیم.(ص162) ... گمان می کنم کمتر ملاحظه حقیقت را می کنند. اساساً برخورد با حقیقت را ما کم بلد هستیم. کار خیلی سهمگینی است.(ص 178) ... ما مردمی هستیم با فزهنگ. اما در زندگی اجتماعی نادان و ناتوان ... هرکس مثل ما فکر نکند یا عمل نکند خائن ویا حداقل گمراه است و باید از میدان بیرونش انداخت. یاد نگرفته ایم مخالف را تحمل کنیم. نافی غیریم.(ص199 و 200) ... بعد از اینکه از زندان بیرون آمدم سعی کردم با خودم صادق باشم تا با دیگران نیز صادق باشم.(ص115) ... آدمی که دست به قلم می برد باید در قبال هستی و در قبال خودش متعهد باشد.(ص126) و ... |
||
|
|
|
|
|
امروز روز گل و گیاه نام نهاده شده؛ به این مناسبت طبق معمول یه تکلیف برا شاگردای گل مدرسمون دارم: اگر در خونه ی آپارتمانی زندگی می کنین و هیچ گل زنده ای در اون نیست همین موقع دست به کار بشین (اگه هم می خواهید بعد از امتحانهای مدرسه تون،( که داره تموم می شه) چون همونطور که می دونید بر خلاف امتحان ها ی اصلی ، توی تکلیف هاتون خیلی سختگیر نیستم) با روش هایی که من نمی دونم و شما ها بلدین یه گل بیارین و رشدش رو مشاهده کنین واقعا روحیه ی شما رو عوض می کنه، به صفای خونه تون هم کمک کردین. اگه هم باغچه دارین ( و یا هیچ کدوم، من نمی دونم چه جوری) باز هم سر فرصت این کار رو بکنین. یادتون نره هر چقدر لازم داره آبش بدین.( مراعات خشک سالی امسال رو بکنین!!!.. میزان رشدش بستگی زیادی به زحمتیه که شما براش می کشین. بعد از یه مدتی مثل تمرینهای دروس ریاضی باهاش رفتار نکنین.!! ... آخه این گل شما تحملش کم می خواستم جایزه ی انجام این تکلیف رو نقدا بدم تا با خیال راحت گل تون رو پرورش بدین ، ولی می بخشین که گل قشنگی تو کامپیوترمون پیدا نکردم که آپلود کنم. اگه خدا بخواد بعدا . گفتم خودتون گلین دیگه پس گل می خواین که چی.! |
||
|
|
|
|
|
با خبر شدیم که سر فصلهای کتاب ریاضی (۱) امسال تغییر می کند.البته سالهاست قرار بود که این کار انجام شود ولی تحقق نیافته.
امیدواریم قبل از سال جدید و شروع تدیس این کتاب در صورت امکان تمهیدی داده شود که معلمین نیز به یک هماهنگی در زمینه ی تدریس برسند. |
||
|
|
|
|
|
مدال فیلدز یکی از مدالهای معروفی است که هر چهار سال در ضراب خانه ی سلطنتی کانادا ضرب می شود.
طرح آن از مجسمه ساز کانادایی " مکنزی" است.او برای روی سکه از یک مجموعه در دانشگاه کلمبیا یک عکس ارشمیدس را انتخاب کرد.متن لاتینی از مانیلیوس شاعر رومی دور عکس آمده.ترجمه ی کاملش چنین است: "هدف تلاش تو خداست؛ تو می خواهی از آسمان بالا بروی و هرچند مقید به سرنوشت زاده شده ای، دانش آن سرنوشت را بیابی؛ تو می خواهی از حد دانش خود بگذری و سالار جهان شوی. رنج این را پاداشی که می یابی جبران می کند، چنین یافته ی بزرگی هرگز بی بها به دست نخواهد آمد... " متن پشت مدال را می شود چنین ترجمه کرد: "ریاضی پیشه هایی که از همه ی جهان گرد آمده بودند،(این مدال را) به خاطر آثار برجسته اعطا کردند." پشت این متن یک برگ غار و یک نمودار کره درون استوانه است که مال سنگی است که می گویندروی گور ارشمیدس بوده است.
مختصری از زندگی ریاضی دان "جان چارلز فیلدز" و مدالش را می توانید در ادامه مطلب بخوانید.
ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
درست یک سال پیش در همین روزها کتاب "یک عاشقانه آرام" نویسنده بزرگ "نادر ابراهیمی" رو می خوندم. و الان باخبر شدم که به دیار باقی شتافت .بسیار متأثر شدم. و بلافاصله یادم آمد که همون زمان جملات زیبایی از اون کتاب رو به دوستان sms زدم.به عنوان نمونه: ( عشق به دیگری ،ضرورت نیست، حادثه است. عشق به وطن، ضرورت است، نه حادثه عشق به خدا ترکیبی ست از ضرورت و حادثه.)
با کسب اجازه از روح بلندش مقدمه ی این کتاب {که البته نقدی بر اون رو جایی نوشتم} رو در ادامه مطلب می آرم . ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
نادر ابراهیمی نویسنده ی رمان آتش بدون دود هم امروز دار فانی را وداع گفت. ![]() تابستان سال 74 بود که ازدوستی سه جلد رمان را گرفتم و خواندم و با نادر ابراهیمی آشنا شدم. اولین کلمات : آتش بدون دود نمی شود ،جوان بدون گناه مدتی را همراه او در اوبه های ترکمن صحرا زندگی کردم و هنوز هر وقت از مناطقی مثل اینچه برون و ... عبور می کنم به نظرم آشنا می آید بدون اینکه حضور فیزیکی در آن مکان ها داشته باشم. چند سالی گذشت تا 4 جلد بعدی رمان هم چاپ شد و با حرص خواندم اگر چه آن حس و حال فصل های قبلی را نداشت. بعد ها کتاب های دیگر او مثل " مردی در تبعید ابدی" و " چهل نامه ی کوتاه به همسرم" و " یک عاشقانه ی آرام" و ... را دیدم و خواندم و هدیه دادم و ... تا امروز که خبر شدم او هم به جمع رفتگان پیوست. |
||
|
|
|
|
|
موطن آدمی را بر هیچ نقشه نشانی نیست.
موطن آدمی تنها در قلب کسانی ست که دوستش می دارند.
|
||
|
|
|
|
|
خیلی فکر کردم که یه مطلب زیبا در مورد نوروز بنویسم اما هر چی فکر کردم زیباتر از مقاله ی " دکتر علی شریعتی " که سالها پیش خوندم به ذهنم نرسید.بهتر دیدم همون رو به طور خلاصه اینجا بیارم.
اصل این مقاله رو در کتاب " کویر" بخونید. سخن تازه از نوروز گفتن دشوار است. نوروز یک جشن ملی است، جشن ملی را همه می شناسند که چیست. نوروز هر ساله برپا می شود و و هر ساله از آن سخن می رود.بسیار گفته اند و بسیار شنیده اید پس به تکرار نیازی نیست؟ چرا ، هست. مگر نوروز را خود مکرر نمی کنید؟ پس سخن از نوروز را مکرر بشنوید.در علم و ادب تکرار ملال آور است و بیهوده؛ "عقل" تکرار را نمی پسندد؛ اما "احساس" تکرار را دوست دارد ، طبیعت تکرار را دوست دارد.، جامعه به تکرار نیازمند است. طبیعت را از تکرار ساخته اند؛ جامعه با تکرار نیرومند می شود، احساس با تکرار جان می گیرد و نوروز داستان زیبایی است که در آن، طبیعت، احساس و جامعه هر سه دست اندرکارند.
بقیه رو می تونید در ادامه مطلب بخونید. ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
ساعت دو و نیم نیمه شبه و می شه گفت چهار شنبه سوری رو پشت سر گذاشتیم. الان دیگه تقریبا کارهای خونه تکونی منم تموم شده. چه احساس زیبایی! سر شب با علی رضا و دختر خاله ام خارج شهر یه جای خلوت رفتیم و به یاد و احترام اجدادمون آتیشی با هیزم روشن کردیم . البته نه با بوته های ریشه دار که بناست دوباره سبز شوند.
در مورد رقص شعله های آتش که انسان رو به وجد می آره با هم دیگه صحبت کردیم. همینطور در مورد اینکه چرا آتش نزد ایرانیان( و البته ساکنین نیمکره شمالی ) مهم و مقدس بوده و چرا ایرانی ها رو به غلط آتش پرست می دونستند گفتگو کردیم. ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
شعر زیبای زیر رو از کتاب" هوای تازه- احمد شاملو "انتخاب وتقدیم همه ی دوستان خوبم می کنم:
برای زیستن دو قلب لازم است قلبی که دوست بدارد ، قلبی که دوست اش بدارند قلبی که هدیه کند، قلبی که بپذیرد قلبی که بگوید ، قلبی که جواب بگوید قلبی برای من ، قلبی برای انسانی که من می خواهم تا انسان را در کنار خود احساس کنم.
بقیه ی شعر رو می تونید در ادامه مطلب ببینید.
ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
<با اجازه آقای سورگی همکارمان در دبی>
اين شعر از يك كودك افريقايي است كه نامزد دريافت جايزه بهترين شعر سال 2005 بوده..افكارجالب و شايد عجيب. When I born, I Black, When I grow up, I Black, When I go in Sun, I Black, When I scared, I Black, When I sick, I Black, And when I die, I still black. And you White fella, When you grow up, you White, When you go in Sun, you Red, When you cold, you blue, When you scared, you yellow, When you sick, you Green,
Sunny Global, |
||
|
|
|
|
|
هنگام دیدن سریال روزگار قریب خیلی غصه خوردم. خوانده و شنیده بودم دردسرهای عجیبی که دایر کنندگان مدارس جدید در ایران کشیده بودند تا آموزش در مدارس ابتدایی را از شکل سنتی به جدید تبدیل کنند. اما دیدن فیلم باعث شد بر درد های امثال میرزا حسن رشدیه لحظه ای گریه کنم .
شوق ساختن مدرسه و چراغی که روشن شده بود ( به عنوان آینده روشن بچه ها) و تعصب متدینین و سوختن میز و نیمکتهاو ...
میرزا حسن رشدیه بارها مدارس جدید تاسیس کرد وبارها متعصبین مدارس او را تعطیل کردند.و او باز به شهر دیگری رفت. از جمله یک بار در تبریز به او گیر دادند که می خواهد بچه های ما را مسیحی کند مگر نه مثل آن ها زنگ به صدا در می آورند. و میرزا شعری گفت که وقت رفتن به سر کلاس و زنگ تفریح آن را با صدای بلند ( مثل چاووشی) می خواندند تادیگر از زنگ استفاده نشود. الا ای غزالان دشت زکاوت به بیرون روید از برای سیاحت( اعلام زنگ تفریح) هر آنکه در پی علم و دانایی است بداند که وقت صف آرایی است.(اعلام سر صف) اما حرف آخر: چه ماند از متعصبین و چه از میرزا حسن... شاید برای میرزا حسن فقط شعر شاعر بزرگ نیما کافی باشد که نام اورا برای ابد جاودانه کرد: یاد بعضی نفرات روشنم می دارد اعتصام یوسف ٫ حسن رشدیه یاد بعضی نفرات رزق روحم شده است. ... ... ...
|
||
|
|
|
|
|
بسیاری از دانش آموزان درک نمی کنند که جبر یک ابزار «حل مسئله » است . بلکه جبر را یک سری نشانه های محاسباتی می دانند. آن ها متوجه جبر بین خود و محیط اطرافشان نیستند. انجمن ملی معلمان ریاضی ( NCTM) تاکید می کنند که : « آماده ساختن دانش آموزان با تجربه های جبری غیر محسوس در دوره دبستان ، آنها را در استفاده از جبر برای حل مسایل آماده می کند.» بخشی از مقدمه کتاب آغاز جبر ( جودی گودنو – مترجم : علیرضا توکلی صابری ) در ادامه مطلب بقیه را مطالعه کنید ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
منبع عکس : سایت آقای محمد علی ابطحی
متن یک حکایت را در ادامه مطلب بخوانید. داستان عصبانیت یک فرزند و نصیحت پدرش به او منبع مطلب : http://www.f-team.blogfa.com ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
اسلاید زیر شعری از پابلو نرودا شاعر شیلیایی است که می توانید از لینک زیر آن را ببینید.
مرگ تدریجی ما آغاز خواهد شد اگرسفر نکنیم اگر مطالعه نکنیم اگر به صدای زندگی گوش فرا ندهیم اگر به خودمان بها ندهیم. |
||
|
|
|
|
|
دوست خوبم آقای فرزانه مطلبی را ( تابلوی شام آخر) از طریق ایمیل فرستاده اند که آن را در زیر درج می کنیم . همرا ه معرفی سایت کوچولو که از طریق لینک زیر می توانید به آن سری بزنید.
لئوناردو داوينچي هنگام كشيدن تابلوي شام آخر دچار مشكل بزرگي شد: ميبايست نيكي را به شكل عيسي و بدي را به شكل يهودا، از ياران مسيح كه هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت كند، تصوير ميكرد. كار را نيمه تمام رها كرد تا مدلهاي آرمانيش را پيدا كند. |
||
|
|
|
|||||||||||
|
||||||||||||
|
|
|
|
|
گر بدین سان زیست باید پست
من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم بر بلندِ کاجِ خشکِ کوچه ی بن بست گر بدین سان زیست باید پاک من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمانِ خود چون کوه یادگاری جاودانه بر ترازٍ بی بقای خاک! « احمد شاملو» |
||
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
یک سال دیگر عزاداریهای امام حسین(ع) به پایان رسید.
مطلبی وزین در این موضوع را در ادامه مطلب بخوانید. امیدوارم شما هم مثل من لذت ببرید. این مطلب از سایت علی طهماسبی برداشته شده است. مطالب متنوع فرهنگی و دینی را در این سایت می توانید ببیند. ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
درباره ی آخرین نسل ریاضیدانان ایرانی در اوایل دوره صفویان می توانید سرگذشت عبدالعلی بیرجندی را که خانم صدیقه علیزاده نوشته اند در ادامه مطلب زیر بخوانید ادامه مطلب |
||