|
|
|
|
|
یک روز که از ساحل نزدیک خونه داشتم غروب زیبای خورشید رو در دریای کارائیب تماشا می کردم کارهای دو زن نظرم رو جلب کرد. با من فاصله ای نداشتند. یکیشون پیر بود و اون یکی تقریبا جوون. تخم مرغی رو به تمام بدن زن جوون می کشیدن و یک سیگار برگ روشن کرده بودن و دود اونو هم به بدنش فوت می کردن. از آخر هم ، تخم مرغ و سیگار رو با سکه وقتی که دیگه داشت تاریک می شد به دریا پرت کردن. ازشون پرسیدم که چکار می کردین؟ و چه نسبتی با هم دارین؟ گفتن که مادر بزرگ و نوه هستند و این کار را برای سلامتی و دور شدن بلا و چیزهایی که من نمی فهمیدم انجام می دن. در مورد من هم طبق معمول فکر می کردن که عربم وباز من هم مثل همیشه توضیح دادم که ایرانیم ولی مسلمان. برام جالب بود که حاکمیت 50 ساله ی حزب کمونیست در کوبا نتونسته هیچ تغییری در عقاید و حتی خرافات مردم ایجاد کنه. یکی از چیزهایی که کوبا رو از اول هم برای من جذاب می کرد همین مسایل بود که می خواستم از نزدیک مردم و رفتارهاشون رو ببینم. روز بعد با معلمم در این باره مفصل صحبت کردیم و او گفت: در قرن های 16 و 17 میلادی، اسپانیایی ها برای کار در مزارع نیشکر ، کارگرای سیاه پوست رو از آفریقا به کوبا میارن و اونا هم یه مذهبی داشتن که اینجا با مسیحیت مخلوط می شه و مذهب جدید اسمش الان سانتاریا( santeria ) هست و پیروانی از هردو رنگ سیاه و سفید داره . پیروان این دین دین مشخصه شون الان اینه که یک سال باید تمام پوشاکشون حتی چتر و ... سفید باشه. حزب کمونیست هم سالهای زیادی با این گونه مراسماشون به شدت برخورد می کرده به حدی که شب ها و پنهانی انجام می دادن. ولی الان آزادن. و یک جمله ای رو از یک مورخ کوبایی گفت که کوبا یک سوپ یا به قول ما یک آش از تمام رنگها و نژادها هست.سفید و سیاه و زرد و چینی و آفریقایی و ... و نتیجه اینکه انسان واقعا موجودی ناشناخته هست!! |
||