معلم شدم

مدتی است کتاب سرگذشت موسیقی ایران نوشته روح الله خالقی را می خوانم. جاهایی هست که نمی توان فقط برای خود خواند. دل آدم می خواهد برای دیگران هم بخواند!

استاد روح الله خالقی 1285-1344 از اساتید به نام موسیقی ایرانی می باشند.


ادامه نوشته

نظرات خوانندگان

در ادامه مطلب نظر یکی از دانش آموزان و پاسخ کوتاه من را مطالعه فرمایید.
ادامه نوشته

جهت اطلاع

جهت اطلاع دانش آموزان سال اول دبیرستان

در امتحان پایانی سوال از فصل 2 کتاب درسی و کتاب تکمیلی نخواهد بود.

بعضی افراد که در طول سال کم کاری کرده اند اکنون تمرکز مطالعه شان روی فصول 5 و 8  باشد.

برای دانلود نمونه سوال هم می توانید به سایت های مختلف مراجعه نمایید.

با آرزوی توفیق

نظرات خوانندگان

در زیر  نظر یکی از دانش آموزان سال اول دبیرستان را مطالعه فرمایید. فقط چون نظرشان خصوصی بود اسم را حذف کردم. ممنونم از ایشان که نکات خوبی را به من تذکر دادند.

در ادامه می توانید نظر سید امیر سرفرازی و پاسخ من را نیز بخوانید.


دوشنبه 23 اردیبهشت1392 ساعت: 19:9 توسط:....
سلام
با توجه به نظر دوست خوبم امیر و جواب شما،من نظرم اینه که درسته که باید برای هر کاری دلیل بیاریم اما نمیشه این درس رو توی درس ریاضی و اون هم به صورت زور و اجبار و اینها به بچه ها فهموند...الان من مطمئنم اکثر دانش آموزانی که این اثباتا رو بلدند هم یاد نگرفتن حتی چطور با مشکلات زندگی روزمره برخورد کنن و به زور و اجبار و مطمئناً برای نمره این درسا را می خونن....حتی من گاهی دیدم که برای خوب جلوه دادن خودشون جلوی شما تقلب هم میکنن حتی شاگردایی که شما بهشون زیاد اعتماد داشتین،فکر کنم این قضیه (تقلب)رو شما تو همین امتحان شبیه ساز نیمسال دوم متوجه شدید وقتی برگه هارو صحیح میکردین که چند نفر حتی نقطه و ویرگولای برگشون مثل هم بود....الانم نظام آموزشی ما طوری شده که همه ی بچه ها به زور میان مدرسه...یه مورد دیگه هم اینکه شما بین بچه ها تبعیض قائل می شدید(متاسفم که اینو میگم اما مجبورم).اما همون نفری که دائم به فکر حل مسئله بود و شما همش اونو مثال میزدید و اون مثل پتکی بود تو سر من،همون نفر وقتی دید که شما از خرد کردن(روش تجزیه)تو امتحان سوال آوردین ولی درس ندادینش،خیلی ناراحت شد،میدونین چرا؟چون به فکر نمرست،نه یادگیری....به نظر من این روش تدریس ریاضی زیاد جالب نبود آقای تنهایی.روشی که توش وقتی یه نفر یک تمرین از بیست تمرینو ننویسه شما تهدید کنین که به والدینت زنگ میزنم و فلان...این که نشد روش..این روش بچه ها رو از ریاضی میترسونه...به هر حال اینم نظر من نیست و نظر خیلیاست اما اونا سکوت میکنن و برای نمره پیش میرن و پابند تقلب هم میشن اما تو امتحان ترم که فاصله ی صندلیا زیاده دستشون رو میشه....معذرت اگه خیلی طولانی بود...این حرفارو که نمیشد توی کلاس زد....با تشکر(البته اگه وقت گذاشتید و این نظرو تا آخر خوندید)

ادامه نوشته

معرفی سایت

دیروز دوشنبه 9 اردیبهشت مجله رشد مدرسه فردا شماره 70 اردیبهشت 92 را دریافت کردم. مثل همیشه بیشتر وقتم صرف خواندن مطالب آن شد. چندسایت آموزشی عالی را معرفی کرده بود که واقعا لذت بردم.

در زیر و در بخش پیوندهای روزانه می توانید به آنها سر بزنید.

مکتب خونه: جایی برای یادگرفتن و یاد دادن    http://maktabkhooneh.org/

آکادمی خان: مدرسه ای برای هرکس و در هر جا           khanacademy.org

 کلاس درس: مدرسه ای برای همه                               kelasedars.org

تخته سفید:                                                    http://takhtesefid.org/

از این که متعلق به مجموعه انسانها هستم خوشحال شدم، به خاطر بودن چنین آدمهایی در این مجموعه. همچنان که به خاطر بودن انواع دیگر انسان ها در این مجموعه گاهی شرمنده می شوم.

بهاریه

بهاری خرمست ای گل کجایی؟     که بینی بلبلان را ناله و سوز

جهان بی ما بسی بودست و باشد        برادر جز نکونامی میندوز

نکویی کن که دولت بینی از بخت          مبر فرمان بدگوی بدآموز

سعدی شیرازی


توضیح: شعر از پشت جلد مجله رشد مدرسه فردا شماره 69 رونویسی شد.

قضیه‌: شکل اول، شکل دوم

حدود ۳۰ سال پیش، در سال ۱۳۵۸ عباس کیارستمی فیلم کوتاهی ساخت با نام "قضیه‌:شکل اول، شکل دوم". در این فیلم با چهره هایی مصاحبه می شود که از جمع آن‌ها انگشت شماری زنده‌اند.

فیلم یک سوژه به ظاهر ساده ولی بسیار عمیق و پیچیده دارد، سوژه ای اجتماعی که در جریان فیلم تبدیل به یک موضوع سیاسی-تاریخی و جامعه شناسانه می شود.

در این فیلم با آیت الله صادق خلخالی، دکتر ابراهیم یزدی، دکتر کمال خرازی،دکتر غلام حسین شکوهی عزت الله انتظامی، صادق قطب زاده، نادر ابراهیمی و ژاله سرشار،آیت الله گلزاده غفوری، نورالدین کیانوری و... به یک سئوال مشترک پاسخ می دهند و هرکدام به این سوال پاسخ هایی گاه به کلی متفاوت و گاه نزدیک به هم می‌دهند.

در لینک زیر فیلم را ببینید. فکر می کنم برای ما معلمین مفید است.

کلیک کنید

نجار پیر

داستان کوتاهی را که در ادامه مطلب می توانید بخوانید یک دوست برایم فرستاده.
با تشکر از ایشان
ادامه نوشته

آزمایش آقای جونز

مطلبی را یک دوست برایم ایمیل کرده بود که خیلی عالی بود.

شما هم می توانید از لینک زیر به طور مستقیم یا در ادامه مطلب آن را بخوانید

 کلیک کنید

ادامه نوشته

زینب

دیشب (شب ۲۳ ماه رمضان) در هیاهوی بلندگوها ضمن مراسم احیا در منزل همکارم فرصتی دست داد تا کمی در زندگی این زن که نامی از او در مراسم برده شد داشته باشم.

زنی که واقعا آبروی زن است. هروقت که می خواهم کلیشه ی همه ی زن ها ... را به کار برم جلوی حرفم گرفته می شود با یادآوری او.

با توجه به نقش پررنگ پدر در تربیت دختر و این که این روز ها در فکر تربیت دخترم نیز هستم به دنبال یک الگوی تربیتی، معمولا به یاد زینب می افتم. مظهر صبر و استقامت و تحمل شرایط باورنکردنی در تمام دوران زندگی...

از دست دادن مادر...

سکوت طولانی پدر...

شهادت پدر و ناملایمات همراهان...

شهادت برادر بزرگتر آن هم به دست ...

شهادت پسرانش در روز عاشورا

شهادت برادرش و همراهانش...

اسیری و درد غربت در سرزمین ها و بین مردمانی که باید او بین آن ها بیشترین جایگاه و احترام را می داشت...

با همه این ها هیچگاه شکایتی از او نمی بینید

کاش می شد فهمید چگونه می توان یک دختر شبیه او تربیت کرد؟

سالگرد

پنجمین سالگرد وبلاگ ریاضی مدرسه در حالی فرا می رسد که نه مثل سال های اول وقت نوشتن و سرزدن دارم و نه شرایط آن سال ها را. اما دلم نمی آید که اصلا نیایم. شاید ازسال 91 و آمدن یکی دیگر ، بیشتر بتوانم به کار مورد علاقه ام که وبگردی و نوشتن و سرزدن به دوستان هست بپردازم شاید هم کمتر شد!!!

نیایش

آرزو می کنم تمام موجودات شاد و راضی و خرسند باشند.

آرزو می کنم سالم و سلامت باشند.

آرزو می کنم هرچه می خواهند و احتیاج دارند در اختیار گیرند.

آرزو می کنم از هرگونه ضرر و هر نوع ترس در امان باشند.

آرزو می کنم تمام موجودات از آسایش و آرامش درونی لذت ببرند.

آرزو می کنم همه بیدار و رها و آزاد باشند.

آرزو می کنم آرامش در این دنیا و سراسر جهان برقرار باشد.

منبع:     بیداری بودای درون    نوشته ی  لاما سوریا داس     نشر مرداد   ص ۲۱۸

بزرگترین سلاحم ، نیایش بی صداست.           گاندی

پنجمین سالگرد

آذر ماه سال ۱۳۸۵ بود.در مراحل دوگانه آزمون اعزام به مدارس خارج از کشور پذیرفته شده بودم. و آن سال را در بیرجند مشغول به کار بودم و منتظر برای اعزام.

یک روز به یکی از شاگردانم (حسین شیروانی)گفتم می خواهم یک وبلاگ درست کنم و او هم در عرض چند دقیقه این کار را برایم انجام داد. ناوارد بودن من در انتخاب اسم ریاضی مدرسه خود را نشان میدهد!

چهار سال از آن روزها می گذرد و من در این مدت در دنیای مجازی دوستان زیادی را شناخته ام که هنوز بعضی را نتوانسته ام زیارت کنم.

سالی هم که در کشور کوبا بودم از امکان رایگانی که وبلاگ نویسی به من داده بود نهایت استفاده رابردم.

امسال شروع پنجمین سال وبلاگ نویسی من هست و باید اقرار کنم که نوشتن چه قدر زحمت دارد و باید به دریایی وصل باشی تا چشمه هایی بجوشد. و من که ذهنم چشمه ای خشکیده است و ...

حداقل وقتی یک متن یا یک شعر یا یک کتاب را می خوانم نویسنده اش را تحسین می کنم و غبطه می خورم و افسوس برای خودم.

باید یک نکته را هم بگویم که همسرم نیز در این مدت زمان هایی را همراهی می کرد که خیلی مغتنم بود و لازم ولی مستدام نبود!!!

از همراهانی هم که با سرزدن به ما و گذاشتن یادداشت ما را نیرو می دادند تشکر می کنم و عذر خواهی برای این که همیشه به روز نبودیم.

سخن بزرگان

 

همیشه بهترین راه را برای پیمودن می‌بینیم اما فقط راهی را می پیماییم که به آن عادت کرده ایم.

 «پائولو کوئلیو»

کتابخانه دیجیتال جهانی

با ورود به سایت کتابخانه دیجیتال جهانی و انتخاب منطقه و کشور مورد نظر می توانید به منابع اصیلی دست پیدا کنید.

صفحه مربوط به ایران

صفحه اصلی

نسخه های خطی و تصاویر زیبا

حتما ببینید.

آیین چراغ خاموشی نیست

امروز هفتمین روز درگذشت دوست کتاب خوان و کتاب فروشم مرحوم علیرضا چاجی بود.

باورم نمی شد تا اینکه سری به کتاب فروشی  زدم و دیدم که نه درست بوده و  دیگر در بین ما نیست.

سال  ۱۳۷۳ بود .  من تشنه ی خواندن کتاب بودم. با کتاب فروشی آشنا شدم  که خودش کتاب خوان حرفه ای بود و بهترین کتاب ها را همیشه داشت.

هر چهارشنبه که از روستا به شهر می آمدم ساعت هایی را در کتاب فروشی و با ایشان می گذراندم و صحبت  ما در باره کتاب های جدید و تجدید چاپ شده بود.

ورد کلامش این بود که این را خوانده ام و خیلی خوب هست. البته نه  به این دلیل که فروشنده بود.

چون ملک شخصیی  که در بازار داشت اگر به فروش هر کالایی دست می زد کارش رو به راه می شد. اما او آرمان خواهی بود بازمانده از دهه ۶۰ که به وطنش و ادبیات و به طور کلی کتاب عشق می ورزید.

امشب هم مراسم دعایی در منزلش به مناسبت هفتمین روز بر پاست که من ترجیح دادم  غصه ام را در از دست دادن هم صحبتی نادر با نوشتن این سطور تسکین ذهم.

اکثر نام آشنایان ادبیات ایران و جهان را از کانال او شناختم و خواندم. تاریخ و جامعه شناسی و ...

نمی دانم با آن همه نشانه ها از او چه خواهم کرد؟

خیلی ناگهانی درگذشت . سکته قلبی و تمام.

خدا بیامرزدش و به خانواده و مخصوصا برادرش که همکارش بود نیز خداوند صبر عطا فرماید.

دو عکس در کتاب فروشی داشتند. یکی گاندی و دیگری چه گوارا

می گفت چه گوارا پدربزرگ برادرم است و گاندی پدربزرگ من!

 

 

معرفی سایت

گروه نویسندگان کتب تکمیلی ریاضی سمپاد  دارند سایتی جهت استفاده دبیران و دانش آموزان آماده می کنند که لینک آن در زیر قرار دارد.

البته هنوز در حال کامل شدن است!!

سایت گروه تالیف کتب تکمیلی سمپاد

داستان آموزنده

داستان زیر توسط یک دوست برایم ایمیل شده بود

این روزها هم خیلی از افرادی که در مسابقات نفس گیر کنکور های مختلف درگیر بوده اند اول نشده اند

امیدوارم که بتوانم به قبول نشده های این مسابقات هم خسته نباشید گفته باشم.


در سال 1968 مسابقات المپیك در شهر مكزیكوسیتی برگزار شد. در آن سال
مسابقه دوی ماراتن یكی از شگفت انگیزترین مسابقات دو در جهان بود.دوی
ماراتن در تمام المپیكها مورد توجه همگان است و مدال طلایش گل سرسبد مدال
های المپیك. این مسابقه به طور مستقیم در هر 5 قاره جهان پخش میشود.


كیلومتر آخر مسابقه بود دوندگان رقابت حساس و نزدیكی با هم داشتند، نفس
های آنها به شماره افتاده بود، زیرا آنها 42 كیلومترو 195 متر مسافت را
دویده بودند. دوندگان همچنان با گامهای بلند و منظم پیش میرفتند. چقدر
این استقامت زیبا بود. هر بیننده ای دلش میخواست كه این اندازه استقامت
وتوان داشته باشد. دوندگان، قسمت آخر جاده را طی كردند و یكی پس از دیگری
وارد استادیوم شدند.استادیوم مملو از تماشاچی بود و جمعیت با وارد شدن
دوندگان، شروع به تشویق كردند. رقابت نفس گیر شده بود و دونده شماره ...
چند قدمی جلوتر از بقیه بود. دونده ها تلاش میكردند تا زودتر
 به خط پایان برسند و بالاخره دونده شماره ... نوار خط پایان را پاره
كرد. استادیوم سراپا تشویق شد. فلاش دوربین های خبرنگاران لحظه ای امان
نمی داد و دونده های بعدی یكی یكی از خط پایان گذشتند و بعضی هاشان
بلافاصله بعد از عبور از خط پایان چند قدم جلوتر از شدت خستگی روی زمین
ولو شدند. اسامی و زمان های به دست آمده نفرات برتر از بلندگوها اعلام
شد. نفر اول با زمان دو ساعت و ... در همین حال دوندگان دیگر از راه
رسیدند و از خط پایان گذشتند. در طول مسابقه دوربین ها بارها نفراتی را
نشان داد كه دویدند، از ادامه مسابقه منصرف شدند و از مسیر مسابقه بیرون
 آمدند. به نظر میرسید كه آخرین نفر هم از خط پایان رد شده است. داوران و
مسوولین برگزاری میروند تا علائم مربوط به مسابقه ماراتن و خط پایان را
جمع آوری كنند جمعیت هم آرام آرام استادیوم را ترك میكنند. اما...

ادامه مطلب رو بخونید...

ادامه نوشته

سخن

امروز جمعه پس از مدت ها فرصتی دست داد تا از وبلاگ های دوستان سری بزنم. مطلبی را از وبلاگ <نوشته هایی از عمق وجود > کپی کردم و اینجا قرار می دهم.

دکتر وین والتر دایر (Wayne Walter Dyer) در ۱۰ می ۱۹۴۰ در شهر دیترویت از توابع ایالت میشیگان در ایالات متحده امریکا در خانواده‌ای فرهنگی به دنیا آمد.

او یک نویسنده و سخنران است. یک عنوان از کتاب های او بنام "قلمرو اشتباهات شما" در سال ۱۹۷۶ در حدود ۳۰ میلیون نسخه فروخت و جزء یکی از بالاترین رکوردار فروش کتاب‌ها در تاریخ شد. دایر در سال ۱۹۸۷ به عنوان بهترین سخنران ایالات متحده شناخته شد.

دایر هم اکنون در مائوی، هاوایی زندگی می‌کند. در اینجا گزیده هایی از افکار، تحلیل ها و پندهای آموزنده اش را نسبت به آنچه که ما آنرا زندگی می نامیم، مرور می کنیم.


 

دنیا مانند پژواك اعمال و خواستهای ماست. اگر به جهان بگویی: "سهم منو بده..."

ادامه نوشته

کار های روزمره

دو سه ماهی هست که درگیر کارهای تاسیس یک آموزشگاه علمی هستیم.(مرکز آموزش غیر دولتی اندیشمند)

هدفمان علاوه بر انجام کارهای معمول آموزشگاه ها طراحی جلسات ریاضی کارگاهی (چندرسانه ای) برای ابتدایی و راهنمایی می باشد.

کلاس های کنکور برای تمام رشته ها  - المپیاد - خلاقیت - کامپیوتر و رباتیک و ... در دستور کار ما می باشد.

نوشتن طرح درس برای کلاس های کارگاهی به کمک چند نفر از همکاران با ذوق و طراحی و ساخت وسایل لازم و ... از کارهای اصلی ما است.

مطالب بالا رو نوشتم تا به نوعی کم کاری خودم را در عرصه دنیای مجازی توجیه کرده باشم!